تبلیغات
دلنوشته های یک دختر - غروب عشق

دلنوشته های یک دختر

خدا جانشین همه نداشته هاست

من بودم و غروبی سرخ که نشان از تاریکی تلخی داشت
به ذهنم فشار آوردم تا تو را به خاطر آورم
                                   ولی هر چه سعی کردم به ذهنم هم نیومدی     
همان لحظه که خورشید خانم داشت می رفت
به خاطرم اومد که تو تمام هستی من بودی
ولی نمیدانستم که به زیبا یهای دنیا نباید دل بست
به تویی که زیبایی محض بودی
آنروز غروب عشق من بود
من فهمیدم که وعده هایت وفایی ندارد
شکوه هایی که از تو داشتم به فراموشی سپردم
و گفتم که باید او را زخاطر برد
خورشید رفت و شب امد
ولی من هنوز روز را ندیده ام
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور 1392 ساعت 02:43 ب.ظ توسط دلسا نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin